گفتم غم تو دارم
|
گفتم |
گفتم که ماه من شو گفتا اگر برآید |
|
|
گفتم |
گفتا |
|
|
گفتم |
گفتا |
|
|
گفتم |
گفتا |
|
|
گفتم |
گفتا |
|
|
گفتم |
گفتا |
|
|
گفتم |
گفتا |
|
|
گفتم |
گفتا |
مستان سلامت می کنند
رندان سلامت می کنند، جان را غلامت می کنند
مستی ز جامت می کنند، مستان سلامت می کنند
در عشق گشتم فاش تر وز همگنان قلاش تر
وز دلبران خوش باش تر، مستان سلامت می کنند
غوغای روحانی نگر، سیلاب طوفانی نگر
خورشید ربانی نگر، مستان سلامت می کنند
افسون مرا گوید کسی، توبه ز من جوید کسی
بی پا چو من پوید کسی، مستان سلامت می کنند
ای آرزوی آرزو، آن پرده را بردار زو
من کس نمی دانم جز او، مستان سلامت می کنند
ای ابر خوش باران بیا وی مستی یاران بیا
وی شاه طراران بیا، مستان سلامت می کنند
حیران کن و بی رنج کن، ویران کن و پر گنج کن
نقد ابد را سنج کن، مستان سلامت می کنند
شهری ز تو زیر و زبر، هم بی خبر هم باخبر
وی از تو دل صاحب نظر، مستان سلامت می کنند
آن میر مه رو را بگو وان چشم جادو را بگو
وان شاه خوش خو را بگو مستان سلامت می کنند
آن میر غوغا را بگو وان شور و سودا را بگو
وان سرو خضرا را بگو مستان سلامت می کنند
آنجا که یک با خویش نیست، یک مست آنجا بیش نیست
آنجا طریق و کیش نیست، مستان سلامت می کنند
آن جان بی چون را بگو وان دام مجنون را بگو
وان در مکنون را بگو مستان سلامت می کنند
آن دام آدم را بگو وان جان عالم را بگو
وان یار و همدم را بگو مستان سلامت می کنند
آن بحر مینا را بگو وان چشم بینا را بگو
وان طور سینا را بگو مستان سلامت می کنند
آن توبه سوزم را بگو وان خرقه دوزم را بگو
وان نور روزم را بگو مستان سلامت می کنند
آن عید قربان را بگو وان شمع قرآن را بگو
وان فخر رضوان را بگو مستان سلامت می کنند
ای شه حسام الدین ما، ای فخر جمله اولیا!
ای از تو جانها آشنا! مستان سلامت می کنند
مولانا
پیشنهاد
سلام
دیروز یه وبلاگ پیدا کردم که خیلی خیلی واسم جالب بود.
http://safarnameh-australia.persianblog.ir/
نویسده ی این وبلاگ خاطرات سفرس به استرالیا رو با جزئیات و قلمی روون در اختیار گذاشته. حالا می فهمم که سفرنامه نوشتن واقعا کار ارزشمندیه .من هم خیلی دوست داشام که گاهی خاطراتم رو بنویسم مخصوصا خاطرات سفر های مکه و کربلا رو اما هر بار بعد از یکی دوصفحه نوشتن کاری پیش می یومد و بعد هم دیگه سرغش نمی رفتم و نیمه کاره می موند. به هر حال خوندن این سفر نامه نه تنها خالی از لطف نیست بلکه کلی هم مفیده و آدم بعد از خوندنش احساس می کنه که یهچیزی بهش اضافه شده.
فدکیه
فراز های پایانی خطبه حضرت فاطمه در مسجد:
...آگاه باشید مىبینم که به تنآسائى جاودانه دل داده، و کسى را که سزاوار زمامدارى بود را دور ساختهاید، با راحتطلبى خلوت کرده، و از تنگناى زندگى به فراخناى آن رسیدهاید، در اثر آن آنچه را حفظ کرده بودید را از دهان بیرون ریختید، و آنچه را فروبرده بودید را بازگرداندند، پس بدانید اگر شما و هرکه در زمین است کافر شوید، خداى بزرگ از همگان بىنیاز و ستوده است. آگاه باشید آنچه گفتم با شناخت کاملم بود، به سستى پدید آمده در اخلاق شما، و بىوفائى و نیرنگ ایجاد شده در قلوب شما، و لیکن اینها جوشش دل اندوهگین، و بیرون ریختن خشم و غضب است، و آنچه قابل تحمّلم نیست، و جوشش سینهام و بیان دلیل و برهان، پس خلافت را بگیرید، ولى بدانید که پشت این شتر خلافت زخم است، و پاى آن سوراخ و تاولدار، عار و ننگش باقى و نشان از غضب خدا و ننگ ابدى دارد، و به آتش شعلهور خدا که بر قلبها احاطه مىیابد متصل است. آنچه مىکنید در برابر چشم بیناى خداوند قرار داشته، و آنانکه ستم کردند به زودى مىدانند که به کدام بازگشتگاهى بازخواهند گشت، و من دختر کسى هستم که شما را از عذاب دردناک الهى که در پیش دارید خبر داد، پس هرچه خواهید بکنید و ما هم کار خود را مىکنیم، و شما منتظر بمانید و ما هم در انتظار بسر مىبریم.
آنگاه ابوبکر پاسخ داد:
اى دختر رسول خدا! پدر تو بر مؤمنین مهربان و بزرگوار و رئوف و رحیم، و بر کافران عذاب دردناک و عقاب بزرگ بود، اگر به نسب او بنگریم وى در میان زنانمان پدر تو، و در میان دوستان برادر شوهر توست، که وى را بر هر دوستى برترى داد، و او نیز در هر کار بزرگى پیامبر را یارى نمود، جز سعادتمندان شما را دوست نمىدارند، و تنها بدکاران شما را دشمن مىشمرند.
پس شما خاندان پیامبر، پاکان برگزیدگان جهان بوده، و ما را به خیر راهنما، و بسوى بهشت رهنمون بودید، و تو اى برترین زنان و دختر برترین پیامبران، در گفتارت صادق، در عقل فراوان پیشقدم بوده، و هرگز از حقت بازداشته نخواهى شد و از گفتار صادقت مانعى ایجاد نخواهد گردید.
و بخدا سوگند از رأى پیامبر قدمى فراتر نگذارده، و جز با اجازه او اقدام نکردهام، و پیشرو قوم به آنان دروغ نمىگوید، و خدا را گواه مىگیرم که بهترین گواه است، از پیامبر شنیدم که فرمود: «ما گروه پیامبران دینار و درهم و خانه و مزرعه به ارث نمىگذاریم، و تنها کتاب و حکمت و علم و نبوت را به ارث مىنهیم، و آنچه از ما باقى مىماند در اختیار ولىّ امر بعد از ماست، که هر حکمى که بخواهد در آن بنماید.»
و ما آنچه را که مىخواهى در راه خرید اسب و اسلحه قرار دادیم، تا مسلمانان با آن کارزار کرده و با کفّار جهاد نموده و با سرکشان بدکار جدال کنند، و این تصمیم به اتفاق تمام مسلمانان بود، و تنها دست به این کار نزدم، و در رأى و نظرم مستبدّانه عمل ننمودم، و این حال من و این اموال من است که براى تو و در اختیار توست، و از تو دریغ نمىشود و براى فرد دیگرى ذخیره نشده، توئى سرور بانوان امّت پدرت، و درخت بارور و پاک براى فرزندانت، فضائلت انکار نشده، و از شاخه و ساقهات فرونهاده نمىگردد، حُکمت در آنچه من مالک آن هستم نافذ است، آیا مىپسندى که در این زمینه مخالف سخن پدرت عمل کنم.
حضرت فاطمه علیهاالسلام فرمود:
پاک و منزه است خداوند، پدرم پیامبر، از کتاب خدا روىگردان و با احکامش مخالف نبود، بلکه پیرو آن بود و به آیات آن عمل مىنمود، آیا مىخواهید علاوه بر نیرنگ و مکر به زور او را متهم نمائید، و این کار بعد از رحلت او شبیه است به دامهائى که در زمان حیاتش برایش گسترده شد، این کتاب خداست که حاکمى است عادل، و ناطقى است که بین حق و باطل جدائى مىاندازد، و مىفرماید:- زکریا گفت: خدایا فرزندى به من بده که- «از من و خاندان یعقوب ارث ببرد»، و مىفرماید: «سلیمان از داود ارث برد».
خداوند در سهمیههائى که مقرر کرد، و مقادیرى که در ارث تعیین فرمود، و بهرههائى که براى مردان و زنان قرار داد، توضیحات کافى داده، که بهانههاى اهل باطل، و گمانها و شبهات را تا روز قیامت زائل فرموده است، نه چنین است، بلکه هواهاى نفسانى شما راهى را پیش پایتان قرار داده، و جز صبر زیبا چارهاى ندارم، و خداوند در آنچه مىکنید یاور ماست.
ابوبکر گفت:
خدا و پیامبرش راست گفته، و دختر او نیز، که معدن حکمت و جایگاه هدایت و رحمت، و رکن دین و سرچشمه حجت و دلیل مىباشد و راست مىگوید، سخن حقّت را دور نیفکنده و گفتارت را انکار نمىکنم، این مسلمانان بین من و تو حاکم هستند، و آنان این حکومت را بمن سپردند، و به تصمیم آنها این منصب را پذیرفتم، نه متکبّر بوده و نه مستبدّ به رأى هستم، و نه چیزى را براى خود برداشتهام، و اینان همگى گواه و شاهدند.
آنگاه حضرت فاطمه علیهاالسلام رو به مردم کرده و فرمود:
اى مسلمانان! که براى شنیدن حرفهاى بیهوده شتابان بوده، و کردار زشت را نادیده میگیرید، آیا در قرآن نمىاندیشید، یا بر دلها مهر زده شده است، نه چنین است بلکه اعمال زشتتان بر دلهایتان تیرگى آورده، و گوشها و چشمانتان را فراگرفته، و بسیار بد آیات قرآن را تأویل کرده، و بد راهى را به او
نشان داده، و با بدچیزى معاوضه نمودید، بخدا سوگند تحمّل این بار برایتان سنگین، و عاقبتش پر از وزر و وبال است، آنگاه که پردهها کنار رود و زیانهاى آن روشن گردد، و آنچه را که حساب نمىکردید و براى شما آشکار گردد، آنجاست که اهل باطل زیانکار گردند.
سپس آن حضرت رو به سوى قبر پیامبر کرد و فرمود:
بعد از تو خبرها و مسائلى پیش آمد، که اگر بودى آنچنان بزرگ جلوه نمىکرد.
ما تو را از دست دادیم مانند سرزمینى که از باران محروم گردد، و قوم تو متفرّق شدند، بیا بنگر که چگونه از راه منحرف گردیدند.
هر خاندانى که نزد خدا منزلت و مقامى داشت نزد بیگانگان نیز محترم بود، غیر از ما.
مردانى چند از امت تو همین که رفتى، و پرده خاک میان ما و تو حائل شد، اسرار سینهها را آشکار کردند.
بعد از تو مردانى دیگر از ما روى برگردانده و خفیفمان نمودند، و میراثمان دزدیده شد.
تو ماه شب چهارده و چراغ نوربخشى بودى، که از جانب خداوند بر تو کتابها نازل مىگردید.جبرئیل با آیات الهى مونس ما بود، و بعد از تو تمام خیرها پوشیده شد.
اى کاش پیش از تو مرده بودیم، آنگاه که رفتى و خاک ترا در زیر خود پنهان کرد.
فاطمیه اسم مکان
می گویند قبلا می شد خانه ات رادید.آن جا بود. همان جایی که زمین از دریا فاصله می گیرد و ارتفاعش بالا و بالا تر می رود تا که به آسمان برسد. اما من ندیدم.
بعضی می گویند دیگر نیست. خرابش کرده اند. بعضی هم می گویند که فقط پنهانش کرده اند.
چند روز پیش رفته بودم دیدن مولایمان. گرچه نمی گنجد که این گونه خود را در کنارت جای دهم. چون من سزاوار ترم به بندگی و این تویی که حق ولایت را به جا آوزده ای.
جای تو خالی بود و آن جا در خانه ی مولا همه چیز بوی خدا می داد. اتاق میوه های دلت را دیدم. کوچک بود اما بوی خدا عطر عبادت فضایش را پر کرده بود. معلوم بود که روزی جایگاه سید شباب اهل جنه بوده است. آنجا خانه علی بود . خانه حیدر کرار. خانه ی لا فتا الا علی لا سیف الا ذوالفقار. خانه ی عاشق ترین مرد دنیا . خانه حجرت کشیده ترین عاشق دنیا. خانه علی بود. اما نه در مدینه , در کوفه. در این خانه برای خیلی ها جا هست , دیگر مثل خانه ی مدینه اش کوچک نیست. اما علی این جا احساس تنگی می کند. این که می گویم می کند برای این است که هنوز هم می توان غم را از دیوار های بازسازی شده اش خواند. کل کوفه برای علی تنگ می آید . کل دنیا برای علی به اندازه ی چاهی ست که تنها سر در آد فرو کند وبگرید. دیگر اینجا برای علی تنگ است . حتی اتاق ام البنین هم بوی غم می دهد. هیچ کس نمی تواند ذره ای غم حجران تو را کاهش دهد.
خانه علی در کوفه . کنار مسجد.
خانه علی در مدینه . کنار مسجد.
خانه ای کوچک و محقر, با مردی که همیشه در میدان های جنگ است و بیشتر وقت خود را با پیامبر می گذراند. این خانه شاد ترین خانه ی دنیاست . جایی ست که عشق کمال خود را تجربه کرده است.
خانه ای نسبتا بزرگ , با مردی که امیرالمومنین است. یا مشغول امور حکومتی و قضاوت است و یا در میادین جنگ شمشیر می زند. حسن و حسینش را دارد. اما ای خانه , خانه غم و درد است.
از این خانه دری به مسجد باز می شود.
این خانه دری به مسجد ندارد.
یکی کنار خانه پیغمبرخاتم است.
دیگری در نزدیکی قبور 350 پیغمبر.
در این خانه تو را غسل داده اند, فاطمه جان.
در این خانه علییت را غسل دادند.
و چه غریبانه دفن شدید. در سکوت. در تاریکی.
ای کاش آهوانی هم در کنار قبر تو پناه گیرند , تا پیدایت کنیم.
جایی شنیدم:
همه می دانند که مهدیه اسم مکان است و فاطمیه اسم زمان . به امید روزی که مهدیه اسم زمان باشد و فاطمیه اسم مکان.
___________________________________________________________
نمی دانم چه نوشته ام. شاید بیشتر شبیه به هزیان باشد.فقط می دانم از دل نوشتم. اگر خوب نیست ، دلم لایقت نیست.

این در را می شناسید؟








سفر
به نام خدای خوب و مهربونم
خدایی که هر چند که بنده ی خوبی واسش نیستم. هرچند که اعمالم اندکه و گناهانم بسیار ، اما باز با همه وجودم احساس می کنم که چقدر هوام رو داره.
نمی دونم . نمی فهمم. این قضیه از سطح ادراک من بالا تره. هر چقدر بدی می کنی هر چقدر هدایتش رو پس می زنی اون یه راه تازه جلوت می زاره . یه در جدید رو باز می کنه. انگار اون خیلی بیشتر از خودت نگرانته . انگار اون خیلی بیشتر از خودت دوس داره که خودت باشی.
ما به او محتاج بودیم او به ما مشتاق بود
پارسال این موقع داشتم خودم رو واسه تغییرات بزرگی آماده می کردم اما اونچه که اتفاق افتاد بزرگ تر از چیزی بود که انتظارش رو داشتم. تغییر بزرگی که من انتظارش و داشتم ازدواجم بود. 22 فروردین بود که عروسی کردم. اما اون چه که زندگی من رو به دو بخش تقسیم کرد 29ام فروردین اتفاق افتاد ابتدا زیارت رسول الله و پس از اون طواف خانه دوست.
امسال دارم خودم رو واسه سفر دیگه ای آماده می کنم . سفری که خیلی ذهنیت روشنی ازش ندارم . شنیدم که می گن
گرد حرم دویده ام ،صفا و مروه دیده ام/ هیچ کجا برای من کرب و بلا نمی شود
اولین باریه که می رم . هم سفرهای دیگم قبلا هم رفتن و الآن دل تو دلشون نیست . اما من حس خواصی ندارم . فقط یه مقدار نگرانم .می ترسم که ارزش جایی که می رم رو نفهمم. می ترسم که این همه راه تا اونجا برم اما زائرشون حساب نشم.
واسم دعا کنید که معرفت پیدا کنم. انشاالله این شنبه 12ام عازمیم .
دعاتون می کنم .
حلالم کنید.
بیهودگی؟!
عید که می آد آدما فرق می کنن . معمولا مردم سعی می کنن که به بهونه شروع سال نو خیلی چیزها رو از اول شروع کنن. می خوان یه قدم به جلو برن و دستی به سر و روی زندگی شون بکشن.
اما آیا واقعا این اتفاق می افته؟
من هر روز به خودم می گم باید روز پر باری داشته باشم . باید یه کاری بکنم . باید وضعیت رو تغییر بدم. عمرم داره میگذره , مرگ نزدیکه و من دارم در رکود به سر می برم. اما باز ...
بیهودگی یکی از پر رنگ ترین کلمات دنیای منه.
در خرابات مغان

در خرابات مغان نور خدا میبینم این عجب بین که چه نوری ز کجا میبینم
جلوه بر من مفروش ای ملک الحاج که تو خانه میبینی و من خانه خدا میبینم
خواهم از زلف بتان نافه گشایی کردن فکر دور است همانا که خطا میبینم
سوز دل اشک روان آه سحر ناله شب این همه از نظر لطف شما میبینم
هر دم از روی تو نقشی زندم راه خیال با که گویم که در این پرده چهها میبینم
کس ندیدهست زمشک ختن و نافه چین با که گویم که در این پرده چهها میبینم
دوستان عیب نظربازی حافظ مکنید که من او را ز محبان شما میبینم
نظرات ()
